|
شرح زندگینامه مولانا :
|
پدر مولانا بهاء ولد پسر حسين خطيبي در سال (546) يا (542) هجري قمري در بلخ خراسان آنزمان متولد شد. خانواده اي مورد توجه خاص و عام و نه بي بهره از مال و منال و همه شرايط مهياي ساختن انساني متعالي.
كودكي را پشت سر مي گذارد و در هنگامه بلوغ انواع علوم و حكم را فرا مي گيرد. محمد بن حسين بهاء الدين ولد ملقب به سلطان العلما ( متولد حدود 542ق/1148م يا كمي دير تر ) از متكلمان الهي به نام بود. بنا به روايت نوه اش ، شخص پيامبر (ص) اين لقب را در خوابي كه همه عالمان بلخ در يك شب ديده بودند به وي اعطا كرده است.
بهاء الدين عارف بود و بنا بر برخي روايات او از نظر روحاني به مكتب احمد غزالي ( 520ق/1126م ) وابسته است. با اين حال نمي توان قضاوت كرد كه عشق لطيف عرفاني آن گونه كه احمد غزالي درسوانح خو د شرح مي دهد چه اندازه بر بهاءالدين ازطريق اوبرشكل گيري روحاني فرزندش جلال الدين تاثير داشته است.
نوجوانی : هجرت
بهاءولد به واسطه رنجش خاطر از خوارزمشاه در بلخ مجال قرار ندید و یا از خوف سپاه خونخوار مغول شهر
بلخ وخویشان را بدرود گفت و از
آ ن د یا رهجرت کرد
. قصد
حج کرد وبه جانب بغداد رهسپارشد. چون به نیشابور رسید وی را با شیخ
فریدالدین عطار اتفاق ملاقات افتاد
وبه گفته دولتشاه عطار
خود به دیدن
بهاءالدین آمد و درآن وقت مولانا جلال الدین کوچک بود. عطار کتاب اسرارنامه
ر ا به مولانا هدیه داد
وعطار بهاءالدین را گفت :
زود باشد که این پسرتوآتش درسوختگان عالم زند
| بازگشت |
![]()