مولانا کیست ؟

 

شرح زندگینامه مولانا :

 

        

          
 

موسیقی عرفانی    

 

 

7

بازگشت  

       عشق اکسیر وجود است و هنر زاییده عشق است . عشق تششع فروغ   رخ دلدار ازلی است  که  تلالوئ  انوار جمالش عاشق  را  چون پروانه ای  مجذوب  به کام شعله های جانسوز خویش جذب می نماید. اجرای هنر حقیقی   جز از عهده عاشق خارج است  و به  عبارتی  هنر  معجزه عشق  و هنرمند  واقعی هنرمند عاشق  است. از آنجا که عشق آموختنی نیست وعلم آن در دفتر نمی گنجد زاییده اش یعنی هنر نیز نه کسبی است و نه  تقلیدی و همچون علت اصلیش وطن خاکی نمی شناسد.

       هدف و نتیجه نهایی از خلق یک پدیده هنری تعبیر و تصویر از رمز و راز نهفته  در دل عاشق  هنرمند است  که  جز از این راه قدرت  بازگویی  غوغای درون خود را  ندارد.

   "  شمس تبریزی می فرماید: من عاجزم ازگفتن وخلق  ازشنیدنش " 

  " مولانا نیز فرموده که  قلم وقت نوشتن ازعشق برخود می شکافد و عقل غرق  درگل  می شود "

برای تصویر عشق اثر هنری خلق می شود و هنر جلوه های گوناگون  دارد.

گاهی   پیغام  از راه چشم می باشد  مانند :

  * خوشنویسی  * نقاشی  * صورتگری  * پیکر تراشی 

گاهی  پیام  صمعی  است  و از راه گوش  می باشد و دو تجلی عظیم آن       * شعر  و * موسیقی  است .

       سید حسین نثر در مقاله تصوف و تاثیر آن در موسیقی می نویسد : روح آدمی  از عالم  قدس سرچشمه  گرفته و توسط  طلسمی  که  سر آن  فقط  بر حق  تعالی مکشوف است  با بدن  خاکی پیوند  یافته  و از  این   پیوند  حیات  آدمی  د ر  این  عالم  زیرین   تحقق  پذیرفته  است . لاکن  روح  را همواره یادی از ماوای اصلی و وطن اولیه خود باقی است .

        در عالم قدس  روح مستمع  دائمی  موسیقی جاودان  این عالم بوده  و از هماهنگی  و وزن  آن  بهره می یافته  و در آن شرکت داشته . در این زندان تن روح از طریق موسیقی......................بار دیگر یادآور سرزمین اصلی خود می شود و حتی آن طلسمی که روح را به تن  پیوند می دهد  از این راه شکسته  و برای  لحظه ای چند هم  که  شده مرغ روح  اجازه می یابد تا بالهای خود  را گسترده  و درساحت عالم معنی  فضای ملکوتی  که  مفرح روح  آدمی است به  پرواز درآید  و از وجد  و سروری   که  ذاتی  این عالم است  بهره مند شود و شنونده ای  که روحش مستعد  صعود معراج است  به  وصال یارنائل می سازد ولحظه ای انسان  را ا زمحدودیت خود وعالم مادی که او را احاطه کرده است برهاند.

موسیقی صوفیان خاصیت درون گرائی داردو قوای درونی مریدرا به تمرکزدرونی وتسلط برنفس وتصرف درحال رهنمون میگردد .

      دکتر منوچهر بگلو در شناخت موسیقی عرفانی چنین می نویسد : در این  موسیقی  مثلث  عشق وعاشق ومعشوق  و  یا  مثلث  جذبه وجاذب ومجذوب  ارکان اصلی و بنیادی آن را شکل بخشیده اند.

      این موسیقی خاصیت درون گرائی  دارد و قوای حسی مرید  یا مجذوب  درتارو پود زخمه های تنبور و کوبه های انگشتان دف زنان  به سوی  رازهای  درونی قرارمی گیرد و سرانجام فیزیک انسانی بیحس شده و تحت اراده و تسلط  در می آید و از تن  قالبی رها می گردد و به عالم دیگری عروج می کند  .

7 بازگشت