|
|
|
برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید
|
برون شو ای غم از سینه که لطف یار میآید |
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار میآید |
||
|
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او |
مرا از فرط عشق او ز شادی عار میآید |
||
|
مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید |
که کفر از شرم یار من مسلمان وار میآید |
||
|
برو ای شکر کاین نعمت ز حد شکر بیرون شد |
نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار میآید |
||
|
روید ای جمله صورتها که صورتهای نو آمد |
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار میآید |
||
|
در و دیوار این سینه همیدرد ز انبوهی |
که اندر در نمیگنجد پس از دیوار میآید |
![]()