|
|
|
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
|
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم |
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم |
||
|
گر ز داغ هجر او دردی است در دلهای ما |
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم |
||
|
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش |
پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم |
||
|
آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق |
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم |
||
|
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند |
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم |
||
|
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست |
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم |
||
|
آفتاب رحمتش در خاک ما درتافتهست |
ذرههای خاک خود را پیش او رقصان کنیم |
||
|
ذرههای تیره را در نور او روشن کنیم |
چشمهای خیره را در روی او تابان کنیم |
||
|
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست |
در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم |
||
|
گر عجبهای جهان حیران شود در ما رواست |
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم |
||
|
نیمهای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند |
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم |
![]()