|
|
|
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
|
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست |
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست |
||
|
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم |
و آنک سوگند من و توبهام اشکست کجاست |
||
|
و آنک جانها به سحر نعره زنانند از او |
و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست |
||
|
جان جانست وگر جای ندارد چه عجب |
این که جا میطلبد در تن ما هست کجاست |
||
|
پرده روشن دل بست و خیالات نمود |
و آنک در پرده چنین پرده دل بست کجاست |
||
|
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد |
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست |
![]()