|
|
|
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
|
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم |
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم |
||
|
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم |
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم |
||
|
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من |
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم |
||
|
با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن |
چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم |
||
|
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم |
مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم |
||
|
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان |
زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم |
![]()