7Back                   Next8

 Ghazaliat

7Back to list

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

 

در هوایت بی‌قرارم روز و شب

 

سر ز پایت برندارم روز و شب

 

روز و شب را همچو خود مجنون کنم

 

روز و شب را کی گذارم روز و شب

 

جان و دل از عاشقان می‌خواستند

 

جان و دل را می‌سپارم روز و شب

 

تا که عشقت مطربی آغاز کرد

 

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

 

می‌زنی تو زخمه و بر می‌رود

 

تا به گردون زیر و زارم روز و شب

 

ای مهار عاشقان در دست تو

 

در میان این قطارم روز و شب

 

می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر

 

همچو اشتر زیر بارم روز و شب

 

زان شبی که وعده کردی روز وصل

 

روز و شب را می‌شمارم روز و شب

بازگشت به فهرست