7Back                   Next8

 Ghazaliat

7Back to list

در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری

 

در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری

 

تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری

 

اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند

 

ز آنک از صد باغ و گلشن خوشتر و گلشنتری

 

تا که سرو از شرم قدت قد خود پنهان کند

 

تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسنتری

 

وقت لطف ای شمع جان مانند مومی نرم و رام

 

وقت ناز از آهن پولاد تو آهنتری

 

چون فلک سرکش مباش ای نازنین کز ناز او

 

نرم گردی چون زمین گر از فلک توسنتری

 

زان برون انداخت جوشن حمزه وقت کارزار

 

کز هزاران حصن و جوشن روح را جوشنتری

 

زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست

 

کز برای روشنی تو خانه را روشنتری

بازگشت به فهرست