|
|
|
در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری
|
در دو چشم من نشین ای آن که از من منتری |
تا قمر را وانمایم کز قمر روشنتری |
||
|
اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند |
ز آنک از صد باغ و گلشن خوشتر و گلشنتری |
||
|
تا که سرو از شرم قدت قد خود پنهان کند |
تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسنتری |
||
|
وقت لطف ای شمع جان مانند مومی نرم و رام |
وقت ناز از آهن پولاد تو آهنتری |
||
|
چون فلک سرکش مباش ای نازنین کز ناز او |
نرم گردی چون زمین گر از فلک توسنتری |
||
|
زان برون انداخت جوشن حمزه وقت کارزار |
کز هزاران حصن و جوشن روح را جوشنتری |
||
|
زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست |
کز برای روشنی تو خانه را روشنتری |
![]()