Classes
بیان حسد وزیر
|
آن وزیرک از حسد بودش نژاد |
تا به باطل گوش و بینی باد داد |
||
|
بر امید آنک از نیش حسد |
زهر او در جان مسکینان رسد |
||
|
هر کسی کو از حسد بینی کند |
خویش را بیگوش و بی بینی کند |
||
|
بینی آن باشد که او بویی برد |
بوی او را جانب کویی برد |
||
|
هر که بویش نیست بی بینی بود |
بوی آن بویست کان دینی بود |
||
|
چونک بویی برد و شکر آن نکرد |
کفر نعمت آمد و بینیش خورد |
||
|
شکر کن مر شاکران را بنده باش |
پیش ایشان مرده شو پاینده باش |
||
|
چون وزیر از رهزنی مایه مساز |
خلق را تو بر میاور از نماز |
||
|
ناصح دین گشته آن کافر وزیر |
کرده او از مکر در گوزینه سیر |
![]()