| سر آغاز ( بخش دوم ) | |||
|
بند بگسل باش آزاد ای پسر |
چند باشی بند سیم و بند زر |
||
|
گر بریزی بحر را در کوزهای |
چند گنجد قسمت یک روزهای |
|
کوزهی چشم حریصان پر نشد |
تا صدف قانع نشد پر در نشد |
||
|
هر که را جامه ز عشقی چاک شد |
او ز حرص و عیب کلی پاک شد |
||
|
شاد باش ای عشق خوش سودای ما |
ای طبیب جمله علتهای ما |
||
|
ای دوای نخوت و ناموس ما |
ای تو افلاطون و جالینوس ما |
||
|
جسم خاک از عشق بر افلاک شد |
کوه در رقص آمد و چالاک شد |
||
|
عشق جان طور آمد عاشقا |
طور مست و خر موسی صاعقا |
||
|
با لب دمساز خود گر جفتمی |
همچو نی من گفتنیها گفتمی |
||
|
هر که او از همزبانی شد جدا |
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا |
||
|
چونک گل رفت و گلستان درگذشت |
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت |
||
|
جمله معشوقست و عاشق پردهای |
زنده معشوقست و عاشق مردهای |
||
|
چون نباشد عشق را پروای او |
او چو مرغی ماند بیپر وای او |
||
|
من چگونه هوش دارم پیش و پس |
چون نباشد نور یارم پیش و پس |
||
|
عشق خواهد کین سخن بیرون بود |
آینه غماز نبود چون بود |
||
|
آینت دانی چرا غماز نیست |
زانک زنگار از رخش ممتاز نیست |