Classes

 

Masnavy Daftar 1

22: Takhlite vazir     darahkame enjil

 

7Back                 Next8

بازگشت به فهرست

7Back to list

تخلیط وزیر در احکام انجیل

 

راههای مختلف آسان شدست

 

هر یکی را ملتی چون جان شدست

 

گر میسر کردن حق ره بدی

 

هر جهود و گبر ازو آگه بدی

 

در یکی گفته میسر آن بود

 

که حیات دل غذای جان بود

 

هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت

 

بر نه آرد همچو شوره ریع و کشت

 

جز پشیمانی نباشد ریع او

 

جز خسارت پیش نارد بیع او

 

آن میسر نبود اندر عاقبت

 

نام او باشد معسر عاقبت

 

تو معسر از میسر بازدان

 

عاقبت بنگر جمال این و آن

 

در یکی گفته که استادی طلب

 

عاقبت‌بینی نیابی در حسب

 

عاقبت دیدند هر گون ملتی

 

لاجرم گشتند اسیر زلتی

 

عاقبت دیدن نباشد دست‌باف

 

ورنه کی بودی ز دینها اختلاف

 

در یکی گفته که استا هم توی

 

زانک استا را شناسا هم توی

 

مرد باش و سخره‌ی مردان مشو

 

رو سر خود گیر و سرگردان مشو

 

در یکی گفته که این جمله یکیست

 

هر که او دو بیند احول مردکیست

 

در یکی گفته که صد یک چون بود

 

این کی اندیشد مگر مجنون بود

 

هر یکی قولیست ضد هم‌دگر

 

چون یکی باشد یکی زهر و شکر

 

تا ز زهر و از شکر در نگذری

 

کی تو از گلزار وحدت بو بری

 

این نمط وین نوع ده طومار و دو

 

بر نوشت آن دین عیسی را عدو

 

ساخت طوماری به نام هر یکی

 

نقش هر طومار دیگر مسلکی

 

حکمهای هر یکی نوعی دگر

 

این خلاف آن ز پایان تا به سر

 

در یکی راه ریاضت را و جوع

 

رکن توبه کرده و شرط رجوع

 

در یکی گفته ریاضت سود نیست

 

اندرین ره مخلصی جز جود نیست

 

در یکی گفته که جوع و جود تو

 

شرک باشد از تو با معبود تو

 

جز توکل جز که تسلیم تمام

 

در غم و راحت همه مکرست و دام

 

در یکی گفته که واجب خدمتست

 

ور نه اندیشه‌ی توکل تهمتست

 

در یکی گفته که امر و نهیهاست

 

بهر کردن نیست شرح عجز ماست

 

تا که عجز خود بینیم اندر آن

 

قدرت او را بدانیم آن زمان

 

در یکی گفته که عجز خود مبین

 

کفر نعمت کردنست آن عجز هین

 

قدرت خود بین که این قدرت ازوست

 

قدرت تو نعمت او دان که هوست

 

در یکی گفته کزین دو بر گذر

 

بت بود هر چه بگنجد در نظر

 

در یکی گفته مکش این شمع را

 

کین نظر چون شمع آمد جمع را

 

از نظر چون بگذری و از خیال

 

کشته باشی نیم شب شمع وصال

 

در یکی گفته بکش باکی مدار

 

تا عوض بینی نظر را صد هزار

 

که ز کشتن شمع جان افزون شود

 

لیلی‌ات از صبر تو مجنون شود

 

ترک دنیا هر که کرد از زهد خویش

 

بیش آید پیش او دنیا و بیش

 

در یکی گفته که آنچت داد حق

 

بر تو شیرین کرد در ایجاد حق

 

بر تو آسان کرد و خوش آن را بگیر

 

خویشتن را در میفکن در زحیر

 

در یکی گفته که بگذار آن خود

 

کان قبول طبع تو ردست و بد

بازگشت به فهرست