Classes

 

Masnavy Daftar 1

29: Eteraze moridan      dar khalvate vazir

 

7Back                 Next8

بازگشت به فهرست

7Back to list

اعتراض مریدان در خلوت وزیر

 

جمله گفتند ای وزیر انکار نیست

 

گفت ما چون گفتن اغیار نیست

 

اشک دیده‌ست از فراق تو دوان

 

آه آهست از میان جان روان

 

طفل با دایه نه استیزد ولیک

 

گرید او گر چه نه بد داند نه نیک

 

ما چو چنگیم و تو زخمه می‌زنی

 

زاری از ما نه تو زاری می‌کنی

 

ما چو ناییم و نوا در ما ز تست

 

ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست

 

ما چو شطرنجیم اندر برد و مات

 

برد و مات ما ز تست ای خوش صفات

 

ما که باشیم ای تو ما را جان جان

 

تا که ما باشیم با تو درمیان

 

ما عدمهاییم و هستیهای ما

 

تو وجود مطلقی فانی‌نما

 

ما همه شیران ولی شیر علم

 

حمله‌شان از باد باشد دم‌بدم

 

حمله‌شان پیداست و ناپیداست باد

 

آنک ناپیداست هرگز گم مباد

 

باد ما و بود ما از داد تست

 

هستی ما جمله از ایجاد تست

 

لذت هستی نمودی نیست را

 

عاشق خود کرده بودی نیست را

 

لذت انعام خود را وامگیر

 

نقل و باده و جام خود را وا مگیر

 

ور بگیری کیت جست و جو کند

 

نقش با نقاش چون نیرو کند

 

منگر اندر ما مکن در ما نظر

 

اندر اکرام و سخای خود نگر

 

ما نبودیم و تقاضامان نبود

 

لطف تو ناگفته‌ی ما می‌شنود

 

نقش باشد پیش نقاش و قلم

 

عاجز و بسته چو کودک در شکم

 

پیش قدرت خلق جمله بارگه

 

عاجزان چون پیش سوزن کارگه

 

گاه نقشش دیو و گه آدم کند

 

گاه نقشش شادی و گه غم کند

 

دست نه تا دست جنباند به دفع

 

نطق نه تا دم زند در ضر و نفع

 

در هر آن کاری که میلستت بدان

 

قدرت خود را همی بینی عیان

 

واندر آن کاری که میلت نیست و خواست

 

خویش را جبری کنی کین از خداست

 

انبیا در کار دنیا جبری‌اند

 

کافران در کار عقبی جبری‌اند

 

انبیا را کار عقبی اختیار

 

جاهلان را کار دنیا اختیار

 

زانک هر مرغی بسوی جنس خویش

 

می‌پرد او در پس و جان پیش پیش

 

کافران چون جنس سجین آمدند

 

سجن دنیا را خوش آیین آمدند

 

انبیا چون جنس علیین بدند

 

سوی علیین جان و دل شدند

 

این سخن پایان ندارد لیک ما

 

باز گوییم آن تمام قصه را

بازگشت به فهرست