Classes

 

Masnavy Daftar 1

47: Tarjih nahadan   shir jahd ra bar   tavakol

 

7Back                 Next8

بازگشت به فهرست

7Back to list

ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل

 

گفت شیر آری ولی رب العباد

 

نردبانی پیش پای ما نهاد

 

پایه پایه رفت باید سوی بام

 

هست جبری بودن اینجا طمع خام

 

پای داری چون کنی خود را تو لنگ

 

دست داری چون کنی پنهان تو چنگ

 

خواجه چون بیلی به دست بنده داد

 

بی زبان معلوم شد او را مراد

 

دست همچون بیل اشارتهای اوست

 

آخراندیشی عبارتهای اوست

 

چون اشارتهاش را بر جان نهی

 

در وفای آن اشارت جان دهی

 

پس اشارتهای اسرارت دهد

 

بار بر دارد ز تو کارت دهد

 

حاملی محمول گرداند ترا

 

قابلی مقبول گرداند ترا

 

قابل امر ویی قایل شوی

 

وصل جویی بعد از آن واصل شوی

 

سعی شکر نعمتش قدرت بود

 

جبر تو انکار آن نعمت بود

 

شکر قدرت قدرتت افزون کند

 

جبر نعمت از کفت بیرون کند

 

جبر تو خفتن بود در ره مخسپ

 

تا نبینی آن در و درگه مخسپ

 

هان مخسپ ای کاهل بی‌اعتبار

 

جز به زیر آن درخت میوه‌دار

 

تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد

 

بر سر خفته بریزد نقل و زاد

 

جبر و خفتن درمیان ره‌زنان

 

مرغ بی‌هنگام کی یابد امان

 

ور اشارتهاش را بینی زنی

 

مرد پنداری و چون بینی زنی

 

این قدر عقلی که داری گم شود

 

سر که عقل از وی بپرد دم شود

 

زانک بی‌شکری بود شوم و شنار

 

می‌برد بی‌شکر را در قعر نار

 

گر توکل می‌کنی در کار کن

 

کشت کن پس تکیه بر جبار کن

بازگشت به فهرست