Classes
|
Masnavy Daftar 1 47: Tarjih nahadan shir jahd ra bar tavakol |
|
ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکل
|
گفت شیر آری ولی رب العباد |
نردبانی پیش پای ما نهاد |
||
|
پایه پایه رفت باید سوی بام |
هست جبری بودن اینجا طمع خام |
||
|
پای داری چون کنی خود را تو لنگ |
دست داری چون کنی پنهان تو چنگ |
||
|
خواجه چون بیلی به دست بنده داد |
بی زبان معلوم شد او را مراد |
||
|
دست همچون بیل اشارتهای اوست |
آخراندیشی عبارتهای اوست |
||
|
چون اشارتهاش را بر جان نهی |
در وفای آن اشارت جان دهی |
||
|
پس اشارتهای اسرارت دهد |
بار بر دارد ز تو کارت دهد |
||
|
حاملی محمول گرداند ترا |
قابلی مقبول گرداند ترا |
||
|
قابل امر ویی قایل شوی |
وصل جویی بعد از آن واصل شوی |
||
|
سعی شکر نعمتش قدرت بود |
جبر تو انکار آن نعمت بود |
||
|
شکر قدرت قدرتت افزون کند |
جبر نعمت از کفت بیرون کند |
||
|
جبر تو خفتن بود در ره مخسپ |
تا نبینی آن در و درگه مخسپ |
||
|
هان مخسپ ای کاهل بیاعتبار |
جز به زیر آن درخت میوهدار |
||
|
تا که شاخ افشان کند هر لحظه باد |
بر سر خفته بریزد نقل و زاد |
||
|
جبر و خفتن درمیان رهزنان |
مرغ بیهنگام کی یابد امان |
||
|
ور اشارتهاش را بینی زنی |
مرد پنداری و چون بینی زنی |
||
|
این قدر عقلی که داری گم شود |
سر که عقل از وی بپرد دم شود |
||
|
زانک بیشکری بود شوم و شنار |
میبرد بیشکر را در قعر نار |
||
|
گر توکل میکنی در کار کن |
کشت کن پس تکیه بر جبار کن |
![]()